<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rdf:RDF
    xmlns="http://purl.org/rss/1.0/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
    xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    <channel rdf:about="http://rooheman.mihanblog.com/post/rss">
        <title>خونه وحشتناک من</title>
        <description>سلام مرسی که اومدین تو خونه ی وحشتناکم
اینجا حرف این نیست که شما بترسین
اینجا حرف اینه که شما به ترستون غلبه کنید</description>
        <link>http://rooheman.mihanblog.com</link>
       <dc:date>2012-05-20T22:32:15+01:00</dc:date>
        <items>
            <rdf:Seq>
                <rdf:li rdf:resource="http://rooheman.mihanblog.com/post/5"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://rooheman.mihanblog.com/post/4"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://rooheman.mihanblog.com/post/3"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://rooheman.mihanblog.com/post/2"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://rooheman.mihanblog.com/post/1"/>
            </rdf:Seq>
        </items>
    </channel>
    <item rdf:about="http://rooheman.mihanblog.com/post/5">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-01-21T17:25:30+01:00</dc:date>
        <dc:source>rooheman.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>sahar e ???</dc:creator>
        <title>عکس</title>
        <link>http://rooheman.mihanblog.com/post/5</link>
        <description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mobin-group.com/image/reg/images/9095A79NR2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://rooheman.mihanblog.com/post/4">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-01-21T17:20:16+01:00</dc:date>
        <dc:source>rooheman.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>sahar e ???</dc:creator>
        <title>داستان ترسناک</title>
        <link>http://rooheman.mihanblog.com/post/4</link>
        <description>&lt;DIV class=main&gt;
&lt;DIV class=content&gt;
&lt;DIV class=title&gt;&lt;SPAN class=postbody&gt;&lt;SPAN&gt;ماشین&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; کنار جاده &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;ایستاد. زوج جوان از ماشین پیاده شدند و نگاهی به جنگل انداختند. درختهای جنگل به شکل مرموزی داشتند تکان می خوردند، گویا داشتند به زوج جوان اخطار می دادند که نزدیکتر نروند. زن که به نظر کمی ترسیده بود، به شوهرش گفت: بیا بریم یه جای دیگه، اینجا ترسناکه! مرد گفت: ترس؟ ترس اسم وسط منه! زن با خودش واگویه کرد: ایرانیا که اسم وسط ندارن! اون مال فیلمای ترسناک خارجیه! ناگهان صدای مرد که داشت وارد جنگل می شد رشته افکارش را پاره کرد: حکیمه بیا دیگه، من رفتما! زن در حالی که رشته افکارش را گره می رد با التماس گفت: بمونی! بمونعلی جان! نمیشه نریم اون تو؟ مرد با عصبانیت پاسخ داد: نه! نمیشه! بیا دیگه. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clearfix&gt;
&lt;DIV class=post_content&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;چند ساعت بعععددددددد(با لحن ترسناک بخوانید!) &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;حکیمه با وحشت به بمونعلی نگاه کرد و گفت: یعنی چی؟ مطمئنی اشتباه اومدیم؟ ماشینه همینجا بود که؟ بمونعلی پاسخ داد: آره بابا! مسیرمون تا اینجاش ظاهرا درست بود، ولی می بینی که ماشینی در کار نیست. باید برگردیم از یه راه دیگه بریم. زوج جوان برگشتند و در حالی که با وحشت به اطراف نگاه می کردند به داخل جنگل رفتند، و ناگهان هیولا را دیدند! هیولا خیلی وحستناک بود! 14 شاخ روی سرش داشت و 4 چشم و 3&lt;SPAN&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;دماع داشت. با قهقهه ای مهیب گفت: اسیبو نالن بالا قلابتی بیال مانلمب سیباتولی! بمونی با ترس گفت: می بخشید، داستان ایرانیه، اگه میشه فارسی حرف بزنید. هیولا با شرمندگی صدایش را صاف کرد و دوباره قهقهه زد و گفت: خیال کرده بودید می توانید از این جنگل به این راحتی خارج شوید؟! بمونی تازه متوجه شرایط خطرناک موجود شد! کمی فکر کرد و ناگهان بیاد آر پی جی هفتی افتاد که همیشه برای احتیاط در کیف پولش مخفی می کرد! آر پی جی را در یک لحظه از کیفش در آورد و با دقت تمام نشانه گیری کرد و فریاد زد بگیر اس هو... نه چیزه یعنی پلید کثیف! موشک با سرعت به سمت هیولا پرواز کرد.... و از کنار سر او عبور کرد و به یکی از درختها برخورد کرد. هیولا با نگاهی پیروزمندانه به سمت زوج جوان آمد و آن دو را خورد!&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;پی نوشت: متاسفانه داستان به قدری وحشتناک و هیجانی بود که ما جوگیر شدبم، این هیجان و جو ما به بمونی عزیز هم سرایت کرد و ایشان دستپاچه شد و نتوانست خوب نشانه گیری کند و در نتیجه به لقاءالله پیوست، و ما امکان ادامه دادن داستان و درگیر کردن شما در دیگر ماجراهای جذاب و ترسناک این زوج جوان را پیدا نکردیم.&lt;SPAN&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;اما از این داستان کوتاه چند نتیجه اخلاقی می گیریم. اول اینکه به جنگلی که درختهایش تکان های مرموز می خورند وارد نشویم. دوم: وقتی این قدر خلاقیتمان زیاد بود که در کیف پول کاراکتر اصلی داستان، آر پی جی 7 مخفی کردیم، حداقل چند گلوله اضافی هم کنارش جاسازی کنیم تا به چنین سرنوشت مخوفی دچار نشود! سوم : سعی کنیم به توصیه های همسر دلبندمان گوش فرا دهیم! چهارم : توصیه های ایمنی را جدی بگیریم! (البته اگر منصف باشید فیلمنامه ما از بسیاری از فیلمنامه های ترسناک هالیوودی با ارزش تر بود. نبود؟!)&amp;nbsp;&lt;SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;A class=mihan_logo title=&quot;Yahoo Status bylovelyfarnush&lt;/div&gt;&amp;#13;&amp;#10;&amp;#9;&amp;#9;&amp;#9;&amp;#9;&lt;div align=&quot; target=_self center?&gt;
&lt;DIV class=clearer&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/A&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://rooheman.mihanblog.com/post/3">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-01-14T10:43:49+01:00</dc:date>
        <dc:source>rooheman.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>sahar e ???</dc:creator>
        <title>سواری</title>
        <link>http://rooheman.mihanblog.com/post/3</link>
        <description>از اونجایی که روز اول زمستون هیچ رنگ و بویی از زمستون با خودش نیاورده با آقای منصوری صحبتی داریم پیرامون وضعیت آب و هوای کشور در روز های آتی ... آقای منصوری سلام 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- جا داره که من هم خدمت شما و شنوندگان عزیز سلامی داشته باشم ... [قطع ناگهانی صدا]&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- تو دیگه خفه ... با اون سلامت ، مرتیکه ی چاپلوس ... والا ... [روی فرمان سواری می کوبد]&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [در حالی که دست در جیب کرده و دنبال چیزی می گردد] شما خودتو ناراحت نکن ، همینه دیگه ... [پاکت سیگار را پیدا می کند و یک نخ از آن بیرون می کشد و بر لب می گذارد] ... حالا اینم نشد ، به جهنم ... یه ور دیگه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- دیگه دور برگردون نیست جلوتر باید تا کمربندی بریم ... اه ... نشد ما یه روز این عینک کوفتی رو جا نذاریم ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [سیگار بر لب ، داشبورد را باز می کند بلکه فندکی ، کبریتی چیزی پیدا کند] حالا عجله ای نیست ، 5 دقه این ور اون ور ... نه خانوم ؟ [بر می گردد رو به خانم جوانی که روی صندلی عقب نشسته و سرش در کتابی است که از کیف جاجیمی ش در آورده ] &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [بی حوصلگی] مشکلی نیست ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- والا ! ده صفه بیشتر سواد این خانوم زیاد می شه ! حالا چی هست ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [بی حوصلگی بیشتر] شوپنهاور ، می شناسین ؟؟؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- شون پناور ؟ نه بابا ... منظورم نمره ی عینک آقا بود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- جفت هفتاد و پنج&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- آشنا دارم ، آشنات می کنم ... [سیگار همچنان خاموش بر لب] ... خیلی مونده ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- تا کمربندی ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- نه ... با خانومم ... کتابو می گم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [به سرعت] حدودن سی صفحه ... چطور ؟ مشتاقین بخونین ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [پوزخند] نه بابا ... کی هست ... هر چی بیشتر بارت باشه ، بیشتر اذیت می شی ! من خودم مدرسه رفتم ، دیپلمم دارم ، اما بابام - خدابیامرز - گفت بسه ، تا همینجا بسه ، بیشتر به دردت نمی خوره اینجا ، همیشه می گفت مخ اقتصادی بهتر از هزار لیسانس و دکتراست ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [پرسان] راس می گف ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [متعجب] جز اینه مگه ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- اون یارو رو می گم ، می گفت قبل تابلوی کمربندی بپیچ راست ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- آهااان ... آره ... همینو برو تو ... خانوم شما که اهل هنری ، فندکی آتیشی تو کیف مارگیریت نداری ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- نه ... دودی نیستم . [کتابش را می کوبد روی کیفش که یعنی ول کن نیستی ؟]&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[صدای محکم بر خورد]&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- از همه جا داره می باره واسم امروزا ... اون از عینک اینم از این !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- آخه مرد حسابی زدی تو گارد ریل ! این رو سوا کرده بودم برا نمره ی 2 به بالا نه جفت هفتاد و پنج !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- کوری ؟؟ ندیدی چه جوری پیچید جلوم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- ااااااااااااااااااااااااااه ... من 5 دقیقه پیش باید دم سر در می بودم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- شما خودتو ناراحت نکن خواهرم ، الان به یکی از این خطیا می سپرم ببرنت ... [فریاد] دانشگاه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- اوه اوه ... گل بود به سبزه نیز آراسته شد !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[سروان از موتورش پایین می آید ، البته چون قدش کوتاه است گیر می کند به انتهای موتور و روی زمین پخش می شود که به سرعت بلند می شود و خاک روی لباسش را با فحش زیر لب می تکاند ]&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- گواهی نامه داری ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- نه پس ! [دست در جیب] ... [گشت و گذار] ...[خنده ی هیستریک] ... اینم از این ! تکمیل تکمیل !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- آقا این خطی که قرار بود منو ببره چی شد پس ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- الان الان ... [فریاد] دانشگاه ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- با ماشین دولتی مسافر کشی ؟!؟!؟ [یادداشت در برگه]&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [سعی در جلوگیری از یادداشت کردن] ننویس سرکار ، ننویس بابا من راننده ی شرکتم ، اون آقا هم مدیر بخش بازرگانیه ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [فریاد] دانشگاااااااه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- حتمن !! لابد این خانوم هم منشیتونه دیگه ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[خنده ی ریز] &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- جریمه نمی نویسم اما میسپرم ماشینو ببرن پارکینگ ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-[فریاد] دااااانشگاااااه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- نه بابا ، دانشگاه کدومه ؟ پشت کمربندی ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- با شما نبودم سرکار ، برای خانوم - دیرش شده - ماشین بگیریم بره پی کارش ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [در تلفن همراه] گیر کردم ... چی ؟؟ پیاده بیام ؟ عمرن !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- صندوقو باز کن ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [پوزخند] اگه مائیم که یه جسدم لابد اون توئه ! فک کردی باز نمی کنم ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [سروان در حال بررسی صندوق] اون کیسه هه چیه توش ؟ حتمن اینم آبغوره های شرکته دیگه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [فریاد] داااانشگاااه دربست ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- چی ؟؟ اون دیگه از کجا نازل شد ؟ ای خداااا ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [در بی سیم] مرکز مرکز ... این پلاک رو استعلام بگیر ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خانوم شما اینجا نایست ماشین گیرت نمیاد ، 100 متر جلوتر یه پاسگاهه ، می رسوننت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [فریاد] درررررربست ! ... دکی ! بگین ما اینجا گلومونو جر دادیم واسه ی هیچی ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [صدای بی سیم] دزدیه !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- به به ! چشمم روشن ! دزدی ! رانندگی بدون گواهی نامه ! حمل مشروبات الکلی ! صدمه زدن به اموال عمومی !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [بهت زده] از کی تا حالا گاردریل شده اموال عمومی ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- هه ! پس باقیشو قبول داری !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خانوم بیا این آقا با 4 تومن می بره ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- چه خبره ؟ دو و نیم بیشتر نمی دم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [صدای راننده ی مجهول الهویه !] خانوم سی و نیم تموم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- اگه می گی دزدی نیست ، کارت ماشین ؟ اونم حتمن جا مونده خونه ی باجناقت !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- نه ، تو داش بورده !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- تو داش بورد خالی بود ، دنبال فندک بودم دیدم ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[صدای شلیک گلوله]&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- سوار شو بریم ! بجنب ! د یالاااا جونت در اومد !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- کشتیش ؟؟!؟؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- تو دزدی ! قاچاقچی هم که هستی ! جرمت از من سنگین تر نباشه سبک تر نیست !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [در حالی که دست در جیب کرده و دنبال چیزی می گردد] شما خودتو ناراحت نکن ، همینه دیگه ... [پاکت سیگار را پیدا می کند و یک نخ از آن بیرون می کشد و بر لب می گذارد] ... حالا اینم نشد ، به جهنم ... یه ور دیگه ... حواست به جلوت هست داداش ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- [سرش را تکان می دهد تا از افکارش بیرون بیاید] ببخشید ... اون تابلو چی نوشته بود روش ؟ مث که عینکمو باز جا گذاشتم ... &lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://rooheman.mihanblog.com/post/2">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-01-13T18:57:03+01:00</dc:date>
        <dc:source>rooheman.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>sahar e ???</dc:creator>
        <title>خانواده بكیان</title>
        <link>http://rooheman.mihanblog.com/post/2</link>
        <description>&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;گچهای سفید در هم می تنیدند و به اشكال مختلفی در میامدند..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه یكدفعه با ضربه محكم خط كش معلم به تخته سیاه اندی بخود آمد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نگاهی به برگه امتحانی اش انداخت.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;این آخرین امتحانش بود وبعد از آن كلی برنامه برای تعطیلات تابستانی اش داشت..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در همین افكار غوطه ور شده بود كه صدای زنگ مدرسه &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سكوت كلاس رو شكست و بچه ها&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;با صدای همهمه شان مدرسه را روی سرشان گذاشتند...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;برگه رو تحویل داد و دوان دوان مثل زندانی كه از زندان آزاد میشود&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از مدرسه بیرون زد و بسمت خانه رفت...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آنقدر دویده بود كه بریده بریده حرف میزد...مادرش ساكش رو برایش بسته بود و پدرش&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مشغول دستمال كشیدن به ماشین قرمز و قدیمی شان بود ، با اشاره ای به اندی گفت:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زود باش عمه ركسان منتظره....اندی كوله پشتی اش را روی دوش انداخت &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و سوار ماشین شد در حالی كه نظاره گر درختان و جاده بود &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;غرق فكر راجب تعطیلاتش بود..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آنقدر غرق شده بود&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه نفهمید چطوری چند ساعت گذشت و به خانه عمه اش رسیدند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پدرش دستی به شونه اش زد و گفت: پسر خوبی باش و عمه ات رو اذیت نكن..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی با خوشحالی سر تكان داد و وارد خانه عمه ركسان كه عمارت قدیمی و شیكی بود شد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صدای ماشین پدرش كه دور میشد ضعیف و ضعیفتر میشد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پیرزنی كه بروی ویلنچر نشسته بود&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از اتاق پذیرایی بستمش آمد..تسبیه چوبی در دست داشت و زیر لب ذكر میگفت..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;با دیدن اندی یكه خورد و همین كه آمد حرفی بزند. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كتی دخترعمه اش با خوشحالی جیغ زد:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وااااااااای ، مامان اندی اومده...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عمه ركسان زنی میانسال با موهای شرابی بود كه از چهارچوب &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آشپزخانه سر بیرون آوردو به اندی خوش آمد گفت.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بعد از استقبال خانواده بكیان از اندی..اتاق زیر شیروانی را به او دادند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اتاقی كه بوی نم چوب داخلش&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;موج میزد..اندی كوله پشتی اش رو به گوشه ای انداخت و به سالن پذیرایی برگشت.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شوهر عمه سیبیلویش آلبرت از راه رسید و با دستای مردونش دستش رو فشرد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;میز ناهار چیده شده و پر از غذای رنگین بود...اندی كه حسابی گشنه اش بود&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شروع به خوردن پوره سیب زمینی كرد..عمه ركسان با مهربانی نگاهش میكرد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بعد از اینكه شكمش پر و سیر شد...تازه متوجه كتی شد كه داشت بهش نگاه میكرد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كتی با لبخندی كه روی لب داشت گفت: خونه درختی رو یادته؟؟؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی با اینكه چیزی یادش نمیومد سر تكان داد..چون خیلی وقت بودش كه آنجا نیامده بود&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و همیشه چند ساعت میماندن و میرفتن چون &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مادر اندی رابطه زیاد خوبی با عمه اش ركسان نداشت.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بالاخره از جا بلند شدن و به محوطه سبز بیرون پیوستن ...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كتی تابه تا میدوید و زیر لب شعر میخوند&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;به نزدیكی تاكستان انگوری كه روبروی خونه قرار داشت رسیدن...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;درخت تنومندی بود كه بالاش چندین جعبه مقوایی قرار داشت..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از نردبونی كه طنب شكل بود بالا رفتند و داخل اتاقك كوچكش &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نشستن...كتی از خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجید...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;یكمی با عروسكش بازی كرد و بعد گفت:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی دوست پسر یعنی چی؟؟‌اندی كه داشت به اطراف نگاه میكرد یكه خورد &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وصورتش سرخ شد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خوب یعنی دوست دیگه....كتی با پررویی گفت: &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دوستم كلارا دیروز داشت تعریف میكرد كه دوست پسرش&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بوسش كرده...اندی سرشو پایین انداخت: خوب...كتی گفت: خوب نداره؟؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;میشه دوست پسرم باشی...اندی چنان از جا پرید كه سرش به سقف چوبی اتاقك خورد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آب دهانش رو قورت داد و گفت: یعنی بوست كنم؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كتی خندید و صورتشو جلو برد: لطفا....&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی بعد از كمی مكث سرشو جلو برد و گونه كتی رو بوسید..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سپس هردو خندیدن ...كتی ادامه داد: میدونی چیه ..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;راستش مامان بابا ها اینطوری انجامش نمیدن...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی بدون اینكه حرفی بزنه گوش داد...كتی گفت: خودم دیدم..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.تازه یه كارایی هم میكن كه روم نمیشه بگم..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی گفت: خوب كتی بهتره بگردیم خونه...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كتی هم سر تكان داد و به دنبال اندی از نردبان پایین آمد و هردو &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;به خانه برگشتن...هوا رو به تاریكی میرفت و عمو آلبرت روبروی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تلویزیون ولوو شده بود و گه گاهی نگاهی به ساعت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;می انداخت...عمه ركسان هم عینك گردی به چشم زده بود &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و كتابی كه در دست داشت رو مطالعه میكرد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مادربزرگ هم روی ویلچرش همچنان نشسته بود و با تسبیه &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چوبی اش زیر لب ذكر میگفت و درحال خودش نبود..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زودتر از اونكه فكرش رو بكنه میز شام چیده شد و همه بجز مادربزرگ از شام لذت بردن..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بعد از شام كتی و اندی بالا رفتن تا بخوابن...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از مسیر راه پله كه میگذشتن كتی آرام گفت: اندی بیا میخوام یه چیزی &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نشونت بدم...اندی كه زیاد مایل نبود اما تو رودروایسی موند و دنبالش رفت.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.اتاق كتی پر از عروسك و كاغذ دیواری &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آبی و زرد بود...كتی از كنار تختش عروسك شیكی رو برداشت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و گفت: این اندی پسرداییمه ..اندی اینم رزاس..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی سرتكان داد و گفت: سلام رزا..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.عروسك با لبهای پلاستیكش خیره&lt;SPAN&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;به سمتی كه كتی نگه داشته بود ماند..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی گفت: خوب...كتی گفت: خوب میخوای مال تو باشه...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی گفت: نه ممنونم احتیاجی بهش ندارم&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كتی خندید و گفت: میخواستی هم نمیدادم....اندی تأكید كرد: نمیخواااام&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كتی با همان لبخند كودكانه اش گفت: باشه..شب بخیر&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی از جا بلند شد و به اتاق زیرشیروانی اش برگشت...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بوی نم مشامش رو پر كرده بود از پنجره چوبی و كوچك&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ستاره ها رو میدید كه در هم میدویدند...زودتر از آنكه فكرش رو بكنه خوابش برد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;توی خواب كتی رو دید كه لباس عروس سفیدی پوشیده بود&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و همه دورشون جمع شده بودن..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كتی رو به جمع گفت: شوهرم اندی...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.اندی كه اصلا احساس خوبی نداشت گفت: اشتباه شده...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همه جمع بدبینانه نگاهش میكردند و بهش نزدیك و نزدیك تر میشدن...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كتی صورتشو گرفت و گفت: بامن ازدواج نمیكنی..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.اندی با عصبانیت داد زد: نههههههههههههههه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;جمیعت انقدر نزدیك شدن كه بدن اندی داشت له میشد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;با صدای نه خودش از خواب پرید..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چشمش به سقف چوبی خورد و نفس راحتی كشید: خداروشكر كه خواب بود..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نگاهی به ساعت مچی سفیدش انداخت كه عدد 12 را نشان میداد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بشدت تشنه اش بود...از تخت پایین آمد و در را باز كرد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صدای عجیبی از اتاق پذیرایی بگوش میرسید.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;جلوتر رفت و از بالا عمو و عمه و كتی و مادربزرگ&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كتی رو دید كه همه دور یك میز نشسته بودند&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زیر لب چیزی عجیب غریب رو با صدایی وهم آلود میخواندن ..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زبانی كه اندی چیزی از آن نمیفهمید&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از زیر چشمان مادربزرگ گوله گوله اشك میرخت و تسبیه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه در دست داشت بشدت میلرزید..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی متعجب محو تماشای آنها شده بود..عمه ركسان پارچ شیشه ای&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه چیز سرخ رنگی مثل خون داخلش&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بود رو برداشت و لیوان ها رو پر كرد ...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همه باهم گفتند: بسلامتی شیطان بزرگ و شروع به خوردن كردند..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی بدون اینكه بفهمه پایش به تیله شیشه ای كتی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه كنار راه پله افتاده بود خورد و تیله از بالا با صدای بلندی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;روی زمین افتاد ...یكدفعه همه چشمها بسمت او برگشت...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در چهره عمو آلبرت و عمه ركسان هیچ اثری از مهربونی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;روز نبود...بشدت برافروخته و وحشتناك شده بودند...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عمه ركسان جیغ كشید : اونجا چیكار میكنی؟؟؟؟؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مادربزرگ شروع به لرزیدن كرد و گفت: پناه بر شیطان..... این شومه.....&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عمو آلبرت با عصبانیت دنبال اندی دوید ...اندی به اتاق برگشت و درو محكم بست...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صدای مشت های آلبرت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه به در میكوبید با صدای خشم آلود خودش قاطی شده بود:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پسر احمق...برا چی از اتاقت بیرون آمدی...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چی دیدی ؟؟؟؟ راستشو بگو./.. اندی اشكش در اومده &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و گریه كنان گفت: هیچی هیچی ...متاسفم...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صدای جیغ های عمه اش از پشت در بگوش میرسید..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.مادربزرگ ملینا هم بلند میگفت: خواست شیطان بوده&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه قربانی بشه....اونو بكشین وگرنه نفرین همه مونو میگیره...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كتی بلند گفت: رزا اندی...رزاااااااا&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی یكم گیج شد اما فهمید كه منظور كتی اینه كه به خونه درختی پناه ببره...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عمه ركسان گفت: من كلیدو میارم...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی با دستپاچگی پنجره رو باز كرد ...فاصله اش تا زمین خیلی زیاد بود..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آرام روی شیروانی قدم گذاشت ...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صدای نعره های عمو و عمه اش همچنان بگوش میرسید..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی بشدت قلبش میزد و ترسیده بود ...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چندین قدم برداشت و از دیدن فاصله ای كه تا زمین داشت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سرش گیچ رفت..سر خورد و از ردیف اول به سوم شیروانی افتاد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شانس آورد كه پیرهنش به دودكش شومینه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;گیر كرد وگرنه كارش تموم میشد...محكم دودكشو بغل كرد... &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از آنجا روی بالكن طبقه دوم پرید..صدای باز شدن&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مهیب در اتاق از پنجره روی شیروانی می آمد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.عمو آلبرت داد زد: نهههههههههههه اینجا نیست...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عمه اش گفت: نمیتونه فرار كنه....بدو آلبرت باید پیداش كنیم..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آلبرت باشكم بزرگش بسختی از پنجره بیرون آمد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی از بالكن به بالكن همكف و سپس دوان دوان به سمت تاكستان دوید&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;..آلبرت داد زد: اوناهاش دیدمش داره &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;میره سمت تاكستان &lt;SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;عمه اش&lt;SPAN&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;بدو بدو پله ها رو طی كرد و از در خانه بیرون زد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مادربزرگ ملینا هم فقط زیر لب دعاهای شیطانی میخواند و میلرزید..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كتی هم پشت سر مادرش میدورد...آلبرت پایش لیز خورد و از روی شیروانی افتاد &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;روی بالكن طبقه همكف روی میز پلاستیكی كه صدای شكستن میز كل تاكستانو برداشت.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.عمه ركسان بناچار سر برگردوند وفریاد مادربرگ پیچید: آلبرتتتتتتتت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;لعنتی ، نگفتن ..نفرین شروع شده و تا اون بچه لعنتی رو نكشین تموم نمیشه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;....شیطان یاری دهدددددددد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آلبرت كه معلوم بود دست وپایش آسیب دیده داد زد: &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پسررو بگیرین من چیزیم نیست..آخخخخ .&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نمیتوانست از جایش بلند شود همانجا زیر میز ماند...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اما اندی در این فرصت سریعا از به خانه درختی رفت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و داخل اتاقك قایم شد..صدای عمه ركسان كه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وحشیانه نعره میكشید می آمد: كجاییییییییییی؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صدا داشت نزدیكتر میشد كه كتی گفت: مامان رفت سمت تاكستان بغلی من دیدم..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی بشدت خوشحال بود..اگر كتی كمكش نمیكرد..معلوم نبود چه بلایی سرش میاد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صدا دورتر و دورتر شد..اندی همچنان میلرزید..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صدای خس خس چیزی روی سقف اتاقك اندی رو بخود آورد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;با ترس سرش رو بیرون آورد و گربه سیاهی رو دید كه زل زه بود بهش...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;گربه نعره كشید وچنگی به صورت اندی انداخت و از درخت پایین پرید...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خون از صورت اندی جاری شد و پایین روی زبان كسی افتاد كه بشدت تشنه خون بود...!!!!!&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندی به پایین نگاه كرد...ملینا مادربزرگ كتی با چهره ای وحشتنا ك روی ویلچرش پیش گربه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نشسته بودو خون اندی رو وحشیانه مزه مزه میكرد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همین كه اندی آمد حرفی بزند پیرزن دست روی لبش گذاشت و علامت ساكت رو نشون داد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اشاره كرد بهش كه بیاد پایین ...اندی به ناچاری پایین اومد.. روبروی پیرزن ایستاد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پیرزن دستش رو روی كاسه سر اندی گذاشت و زیر لب آیات شیطانی اش رو زمزمه كرد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;احساس سرگیجه عجیبی بهش دست داد قبل از اینكه حركتی كنه ...بیهوش شد....&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وقتی چشم باز كرد.. داخل خانه بود گربه سیاه رنگو دید روی سینه اش بی حركت نشسته&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دوروبرش عمو و عمه اش ایستاده و ذكرهای مادربزرگ رو دنبال میكردند...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;روی میز بسته بودنش و كنارش كاسه های شمع قرار داشت..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كتی آرام اشك میریخت و با ناراحتی اندی رو نگاه میكرد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بعد از چند مكث كوتاه ، پیرزن بلند داد كشید: وقتشه...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عمو آلبرت چاقوی داس مانندی برداشت و رگ گردن اندی رو زد .&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.خون فواره زد و روی لباس و &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صورت خانواده بكیان پاشید..پیرزن حریصانه خون رو میمكید ..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عمه اش آرام خونش رو میخورد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اما كتی گریان خواست دور بشه كه عمه ركسان محكم دستش رو گرفت..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تنها كاری كه ازش بر میومد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;این بود كه لبهاشو ببنده تا خون اندی كه دوسش داشت توی دهانش نره...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بدن بیجان اندی بعد از چندبار وحشیانه لرزیدن ساكن شد &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و گربه شروع به چنگ و خوردن گوشتش كرد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ملینا با آرامش گفت: شیطان بزرگ از ما راضیه...بخیر گذشت...كتی گریه كنان به اتاقش برگشت &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و تا صبح خوابش نبرد...گربه سیاه هم دلی از عزا در آورد...باقی مانده بدن اندی را توی دخمه داخل خانه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چال كردند...و چند روز بعد عمه ركسان به برادرش پدر اندی زنگ زد و با سیاه كاری گفت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 1.3pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه اندی گم شده و غیبش زده...و هیچوقت كسی از ماجرای آن شب چیزی نفهمید..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://rooheman.mihanblog.com/post/1">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-01-13T18:48:41+01:00</dc:date>
        <dc:source>rooheman.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>sahar e ???</dc:creator>
        <title>كاج سمی</title>
        <link>http://rooheman.mihanblog.com/post/1</link>
        <description>&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;برف شهر را به آغوش گرفته و سفید پوش كرده بود..انعكاس رنگارنگ چراغهای مغازه های مختلف&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;روی برفها نمای زیبایی به شهر و درختان بخشیده بود...فردی پشت&lt;SPAN&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;ویترین گلفروشی سنوبر مشغول&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;پاك كردن بخار شیشه و برق انداختن آن شده بود...صدای موزیك های مخصوص كریسمس داخل&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;مغازه را پر كرده بود..رامین شاگرد گلفروش در میان سرو صدای موزیك و همهمه مشتریان &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;بسختی خودش رو زیر میز آقای سرجیك كه صاحب آنجا بود جا كرده و مشغول گپ زدن با تلفن بود&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;پیرزنی هم كنار میز ایستاده و در حالیكه اسكانس های مچاله اش رو برای چندین بار میشمرد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;نگاهی عصبی از زیر عینك به فردی كه داخل ویترین بود انداخت و با صدایی گرفته گفت:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;آقای سرجیك..نمیخواید پول درختچه رو حساب كنید؟ سرجیك هم كه به نفس نفس افتاده &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;بود در حالیكه چشم از شیشه برنمیداشت گفت: چرا چرا...این پسره رامین كجاست؟؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;پیرزن گفت: من چمیدونم..ناسلامتی سنی ازت گذشته اینكارا مال جووناس شما بیا&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;پشت میزت بشین ...سرجیك پوزخندی زد و گفت: ای بابا..اگه من نكنم كه این پسره &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;از این كارا نمیكنه..همان لحظه رامین تلفن را قطع كرد و سرش رو از زیر میز بیرون آورد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;پیرزن با دیدنش یك متر از جا پرید: ووووی ..خدا لعنتت كنه ترسوندیمم..!&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;دستی به ماشین حساب كشید و گفت: 25 هزار تومان...پیرزن اسكناسها رو برای&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;آخرین بار شمرد و بعد از پرداخت سری از تأسف تكان داد و ضمن خداحافظی با آقا سرجیك&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;از مغازه بیرون رفت...سرجیك كه خیس عرق شده بود از ویترین بیرون آمد و به سمت میز&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رفت نگاهی بهش انداخت و گفت: چیه؟ باز برات كلاس گذاشته؟؟؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رامین نفس عمیقی كشید و گفت: نه آقا سرجیك ، باز باباش اینا گیر دادن كه شماها&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;نمیخواین ازدواج كنیدو تا بیست سال دیگه میخواین نامزد بمونین...گفتم كه باباش مذهبیه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;كلی كفریه میگه یا زودتر عروسی رو میگیرید یا دیگه نباید برم اونجا..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;آقا سرجیك دستی به سر طاسش كشید و لبخند سردی زد: عجب، البته اونم حق داره&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;خوب چرا زودتر شرو نمیكنی؟؟؟ &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رامین نگاهش رو به عابرانی كه از پشت ویترین سراسیمه عبور میكردند انداخت و گفت:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;ای بابا ، شما كه غریبه نیستی با كدوم پول؟؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;سرجیك لباشو پیچوند و با دستش یك تو سری به رامین زد: مرتیكه پس حقوقاتو چیكار میكنی؟ هان؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رامین اخماشو تو هم كرد: آقا سرجیك انگار میلیونی حقوق میدی به ماها...خوب یه كفش&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;گرفتم و یه مانتو برا سیمین همش پرید دیگه...ناسلامتی فردا عیدتونه یكم مهربون باش!&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;آقا سرجیك خندید و گفت: ای جونور...منكه میدونم دردت چیه...پاشو ببینم..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;به پشت میز رفت و كشوی دوم رو باز كرد..از كنار قندون یك دسته اسكناس بیرون آورد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;و گذاشت رو میز...با چشماش بهش اشاره كرد: بردارش..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رامین كه نیشش باز شده بود پرید بغل سرجیك و گفت: خیلی مخلصم ...دمت گرم آقا سرجیك&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;سرجیك هم كه لبخندی از رضایت گفت: خیلی خوب دیگه خودتو لوس نكن...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;بپر با یه جعبه شیرینی برو خونشون قول و قرارو بزار ..فقط زیاد ولخرجی نكن..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;همان لحظه زنگ تلفن به صدا درآمد و به میان حرفشان پرید..آقا&lt;SPAN&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;سرجیك گوشی رو برداشت..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رامین هم اسكناسو داخل جیب انداخت یه ماچ رو هوا برا سرجیك انداخت و دوان دوان بسمت در&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رفت كه آقا سرجیك صداش كرد...یه لحظه وایسا...چیزی روی كاغذ نوشت و گوشی رو قطع كرد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;یه مشتری پیدا شده اوكازیون...ته لواسونه یكم دوره...اما سه برابر پول میده..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رامین مات نگاهش به سرجیك مونده بود.میگه تعریف مارو از آشناهاش شنیده&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;براهمین از ما درخت میخره...اون كاج بزرگه رو بار وانت كن ببر ...فوری میخوادش..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رامین لب پیچوند: آقا سرجیك ضدحال نزن بزار من برم اول قول و قرارو بزارم خیالم راحت شه بعدن..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;سرجیك دستش رو روی میز گذاشت : عمرا..تو اگه بری دیگه بر نمیگردی بار اولت نیست..پسر امشب كریسمسه ...نمیدونم چرا اینقدر دیر اینا برا خریدن درخت اقدام كردن...اما همین الان راه بیفتی یكی دو ساعت توراهی ...اونم تو این برف ..اول درختو برسون بعدم برگرد به كارت برس پولشم هرچی داد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;برا خودت ..خوبه؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رامین یكم مكث كرد و سپس با نگاهی به ساعت مچیش گفت: قبوله ..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;آدرس و گرفت و كاج بزرگ و تزئین شده رو بار وانت كرد و راه افتاد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;چند كوچه بالاتر توقف كرد و موبایلش رو بیرون آورد..زیر لب زمزمه كرد: میلاد ...میلاد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;آهان پیداش كردم..شماره رو گرفت..الو...الو..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;سلام میلی جون خودمون..چطوری رفیق..هپی نیو یر....آره &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;كار و كاسبی توپپپ چه خبر؟..چیكار میكنی چیكاره ای؟؟ الاف...ای بابا..یه كار چندساعته برات&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;سراغ دارم..كره..آره بابا....پول خوبی هم بهت میدم..پاشو بیا من تو كوچتونم...بهت میگم..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;گوشی را قطع و نگاهی به ساعت كه عدد 19 رو نشان میداد انداخت..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;دانه های آرام برف آرام رو ماشین مینشستند ...سومین در از روبرو باز شد و دوستش میلاد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;با كلاه بافتنی و كاپشن مشكی كهنه ای درحالیكه دستش رو در جیب كرده بود بیرون زد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;سراسیمه به سوار وانت شد : وای پسر چه سرده لامسب...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;خوب كارت چیه؟؟؟ رامین سویچ و آدرس رو داد دستش و گفت: این درختی كه بار زدم&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;و میبری به این آدرس تحویل میدی پولو میگیری و میای بهمین سادگی...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;میلاد نگاهی گذرا به آدرس انداخت و گفت: اوه اوه اینكه ته لواسونه...كلی راهه تا اونجا&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;تازه یخ بندونم هست.خرج میره بالاها...رامین ابروهاشو در هم گره زد و گفت: ای بابا ناسلامتی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رفیق مایی ..مگه موسیو سرجیك میزاره پولی به ما برسه یه انعامه كه اونم هرچی داد نصف نصف!!!!!&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;حالا برو بعدا حساب میكنیم...من باید برم خونه سیمین اینا قرار عروسی بزارم&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;میلاد خندید و گفت: بهبه&lt;SPAN&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;شادوماد...شیرنیش یادت نره ..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رامین خندید و گفت: ای لاشخور توهم همش دنبال شیر و شیرینی میگردی..باشه بابا شیرینی هم میدم&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;تو اینكارو انجام بده......خوب دیگه داره دیر میشه من برم...كارت تموم شد زنگ بزن..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;از ماشین پیاده و دستی برا میلاد تكان داد و از آنجا دور شد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;میلاد هم پشت فرمان نشست، استارت زد و آدرس رو جلوی شیشه گذاشت و راه افتاد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;خیابان خیس و خالی از هر ماشینی بود هرچی میرفت جاده خلوت و خلوت تر میشد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;ساعت نزدیك 9 شده بود كه به اول جاده لواسان رسید..بخاطر برف و لیز بودن جاده نمیتونست&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;زیاد تند برود...هوا تاریك و تنها برفهای سفیدی كه زیر نور چراغ ماشین میگذشتند نمایان بود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رادیو هم آنجا آنتن نداشت و فقط صدای برفك ماشین رو پر كرده بود..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;همین كه میلاد آمد رادیو رو خاموش كنه و چشم از جاده برداش،ت داخل چاله ای افتادو صدای&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;تق بلندی آمد...ماشین سر خورد و بسختی با ترمز كنار جاده نگه داشت...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;از صدای لاستیك معلوم بود كه پنچر كرده.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;در را باز كرد و از ماشین پیاده شد...بخار غلیظی از شدت سرما از دهانش خارج میشد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;كف دستانش رو بهم مالید و نگاهی به لاستیكی كه تمام بادش خوابیده بود انداخت..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;به سمت پشت وانت رفت كه تازه دید اثری از زاپاس نیست؟!!؟!&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;كف دستش رو به پیشانی كوبید و گفت: وای نههههه.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;موبایلش رو از جیب كاپشن كشید بیرون بسختی آنتن میداد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;چند متر آنطرف تر تپه ای قرار داشت كه رفت آنجا..بالای تپه كه رسید&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;آنتن دهی بهتر شد...درجا شماره رامین رو گرفت...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;بعد از چند بوق ممتد...گوشی رو برداشت صدا در میان همهمه بسختی شنیده میشد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;الو...الو رامین صدامو داری...بد آوردم..پنچر كردم میشنوی؟؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رامین طوری كه انگار داشت فریاد میزد گفت: چی ؟؟؟ پنچر...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;میلاد ادامه داد: آره...لاستیك زاپاس نیست؟؟؟ چجوری عوض كنم؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رامین مشتی به دیوار كوبید: واااای ..زاپاس تو حیاط خونمونه...اصلا فكرشم نمیكردم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;میلاد التماس گونه گفت« یجوری بهم برسون اینجا این موقع شب تعمیرگاه گیر نمیاد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;من موندم وسط كوه و&lt;SPAN&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;جنگل...چه خاكی تو سرم كنم؟!؟!؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;رامین مایوسانه گفت: آخه من چیكار میتونم بكنم..سی چهل دقیقه فقط از اینجا تا خونه راهه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;خواستگاری اصلا به جهنم...از اونورم باز دو ساعت تا اونجا ..تازه با كدوم وسیله...!!!&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;یجوری خودت رو برسون به خونه ای كه درخت نحسو سفارش داده ..بالاخره یه ماشینی چیزی دارن&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;چاره دیگه ای نیست...میلاد كه حسابی از اینكه تو این مخمصه افتاده شاكی بود...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;با دلخوری گفت: خیلی ممنون از راهنماییت...گوشی رو قطع كرد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;از تپه برفی دوان دوان پایین آمد و بسمت ماشین برگشت...سرما تا استخوانش نفوذ كرده بود..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;داخل ماشین نشست..تنش به لرزش افتاده بود..دنده رو خلاص كرد و ماشین رو به خاكی كنار&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;جاده برد...آدرس رو برداشت و پیاده از كنار جاده زیر بارش دانه های سفید برف راه افتاد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;حدود ده بیست دقیقه راه رفت از شدت سرما دیگر پاهایش سست شده بود&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;از دور یك خونه ویلایی روی تپه ای بزرگ بالای جنگل مشخص بود كه از داخلش&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;صدای خفیف زوزه سگ بگوش میرسید..زیرپایش رو درست نمیتوانست ببیند&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;چندبار بین راه سر خورد لباسش گلی شد تا اینكه بالاخره رسید..خانه ویلایی بزرگ&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;مثل امارتی قدیمی بچشم می آمد دور تادورش نرده های فلزی و نوك تیزی داشت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;كه آدم را یاد قلعه های خون آشام می انداخت...یك زنگوله بزرگ و زنگ زده جلوی درب&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;نرده ای و آهنی قرار داشت..انگشتان دستش سر شده بود برای همین بسختی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;تونست به صدا درش بیاره...چند دقیقه گذشت تا اینكه در بزرگ باز شد و &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;یك مرد میانسال كه یكدست كت و شلوار به سبك فیلمهای سیاه و سفید&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;به تن داشت آمد و با نگاهی عجیب سرتا پای میلاد رو برانداز كرد و گفت: بفرمایید&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;میلاد من من كنان گفت: از گلفروشی میام..براتون درخت آوردم..اما اول جاده فرعی &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;پنچر كردم و كلی پیاده آمدم تا پیداتون كردم..مرد نگاهی به ساعت طلایی اش انداخت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;و سری از تاسف تكان داد ... خانوم خیلی تعریف مغازتون رو كرده بودند....شگوم نداره&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;كه درخت كریسمس بعد از ساعت 9 به خانه برسه و اگه نباشه تا آخر سال بدیمنی میاره..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;بحرحال خودمون انجامش دادیم...چای میل دارین؟؟؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;میلاد كه اب از بینیش جاری شده بود و كم مونده بود یخ بزنه هیچ چیز مثل چایی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;بدادش نمیرسید هنوز جمله مرد تموم نشده گفت: بله بله اگه مزاحم نیستم..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;مرد در آهنی رو باز كرد و میلاد به دنبالش داخل ویلا رفت...داخل بزرگتر از بیرون&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;و مثل موزه ای قدیمی بود...اسلحه های شكاری كه به جرعت میتوان گفت..لنگه اش &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;تو این سالها حتی تو موزه هم یافت نمیشه...تابلوهای نقاشی قدیمی و خیلی چیزهای دیگر..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;در اتاق پذیرایی میلادبا چیزی مواجه شد كه تمام تنش به لرزه افتاد...درخت بزرگ كریسمس&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;كه پشت وانت بود نصب شده آنجا قرار داشت...حتی مارك گلفروشی سنوبر هم رویش بود..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;دیگه هیچ جای شكی باقی نمانده بود..میلاد زبونش بند آمده بود...یك زن میانسال با لباس&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;پیشخدمتی یك فنجان چای برایش آورد و روی میز سنگی مقابلش گذاشت..مرد هم نشسته&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;بود و با اخم نگاهش میكرد..اولین جرعه رو سر كشید تمام تنش گرم شد...یخش وا رفت..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;روی مبل چرمی ولو شد ..پلكهایش سنگین و سنگین تر میشد...با سركشیدن جرعه های بعدی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;سرش گیچ رفت و چشماش تار شد..زیر لب پرسید..این درخت اینجا....از هوش رفت..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;نمیدانست چند ساعت گذشته وقتی بهوش آمد صدای موزیك كریسمس توی ویلا پیچیده بود&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;انگار توی زیرزمین قرار داشت...از صدای خدمه فهمید ساعت دوازده و لحظه سال تحویله..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;تابلو كهنه ای روبرویش نصب شده بود كه عكسهایی از جنگ جهانی داخلش بود..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;مرد میانسال همراه مرد دیگری كه لهجه روسی داشت و لباس قصابی بتن وارد شد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;گونی خونی كه كنار میلاد قرار داشت رو برداشت و ده ها دست و پای قطع شده از داخلش بیرون ریخت!&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;مرد میانسال نگاه زیر چشمی به میلاد كرد و گفت: بانو گشنشونه...برای سال تحویل گوشت تازه میخوان..میلاد كه از اتفاقات اطرافش سر در نمیاورد...بلند داد زد : اینجا چه خبره اما حرفش &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;گنگ و نصفه نیمه از دهان خارج میشد زیرا یك دستمال جلوی دهانش گذاشته بودند..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;مرد میانسال گفت...تعجب كردی...حق داری چون بانو رو نمیشناسی....بانو از نوادگان&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;جنگ زده های روسی كه زمان جنگ از شوروی سابق مهاجرت كردند و به اینجا آمدند&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;دور از چشم همه اینجا زندگی كردند..خوب طبیعی كه آنزمان غذایی وجود نداشت و مزه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;گوشت انسان رفته بود زیر دندانشان..پس ..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;همان لحظه قصاب با خونسردی كامل كارد رو بالا برد و دست چپ میلاد قطع كرد..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;خون فواره زنان تمام زیر زمین رو برداشت...مرد میانسال یك لیوان زیر بازوی قطع شده گرفت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;و بعد از پر شدن با ولع آن را سر كشید..لبخندی از رضایت زد و گفت: شیرینه..به به بهترین هدیه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;برای كریسمس...قصاب دست بعدی رو هم قطع كرد و میلاد از شدت درد از هوش رفت...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;فردای آنروز صبح اول وقت رامین با پراید پدرزنش به دنبال ماشین آمد و با وانت خالی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;بدون درخت و میلاد مواجه شد...هرچی هم به میلاد زنگ زد گوشی خاموش بود..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;با ماشین تا ته جاده رفت و هیچ اثری از خانه و ویلایی آنجا نبود...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;دست از پا درازتر به مغازه آقا سرجیك برگشت و حقیقت رو گفت..&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;سرجیك كه حسابی كفری شده بود..اول خواست اخراجش كنه اما دلش سوخت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;چندین روز گذشت و هیچ اثری از درخت كریسمس و میلاد بدست نیامد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
</rdf:RDF>

